تبليغاتX
ღ زیباست،دوست داشتن ღ

ღ زیباست،دوست داشتن ღ

زیبایی تو باهم بودن نه توجدایی..

زیر باران با تو

سلام سلام سلام

ممنون که به وبم امدیند البته وب من و شما نداره.

 امید وارم که از وب خوشتون امده باشه.

 نظر یادتون نره

به وب خواهر کوچوله من هم سر بزنیند

prans80.blogfa.com

دستمو ول نکن هنوز       بدجوری من دوست دارم    
 نگو دیگه میون راه         میرم و تنهات می زارم         
 دستمو ول نکن هنوز       یه ذره از نگاه تو                
مونده تو چشمای منه       ساده ی چشم به راه تو   

با به پایان رسیدن نام *مـــن* نـــام * تـــــو* تازه شروع میـــشود  

میخواهم از نو شروع بکنم

فقط دستما محکم بگیر

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 .18:57 . پوریا . .


با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.


من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 .21:2 . پوریا . .


منم دل دارما

اینا برای دل خودم مینویسم

 

همیشه در خم این کوچه سد راهم باش

بیا و عابر هر روزه ی نگاهم باش

دوباره ماهی تنگم بهانه می گیرد

زلال پنجره ی باز رو به ماهم باش

تو بغض رود مرا بی بهانه می شکنی

غروب خاطره ی چشم بی پناهم باش

سراب آینه ای در کویر من جاریست

به روی آینه پی جوی رد آهم باش

اگرچه غربت خود را گناه من دیدی

غرور عشق به جا مانده از گناهم باش

هنوز فرصت عاشق شدن برایم هست

تو در حوالی این کوچه سد راهم باش

 

 

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست !

حتی وقتی من دیگر نباشم

یا وقتی دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدما میماند !

عاشقان تو را ترک میکنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برای تو شعری عاشقانه بخوانم !

شعری از اعماق جان ...

که مرا به یاد تو آورد

شعری که همیشه با تو بماند

 

 

عشق گاهي خواهش برگ است دراندوه تاك

عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهي ناودان گريه ي اشك بهار

طعنه برسرواست در بالاي دار

عشق گاهي ميرود آهسته تا عمق نگاه

همنشين خلوت غمگين آه

عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني

رمز هشياريست در مستي مي

عشق گاهي شرم خورشيداست درقاب غروب

روزه اي با قصد غربت ,ذكربرلب,پايكوب

عشق گاهي هق هق آرام اما بي صدا

اشك ريز ذكر محبوب است در پيش خدا

عشق گاهي طعم وصلت مي دهد

مزه ي شيرين وحدت مي دهد

عشق گاهي شوري هجران دوست

تلخي هرگز نديدن هاي اوست

بي تو اما عشق كي پيدا شود؟

با تو اما عشق معنا مي شود.

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 .21:17 . پوریا . .


شروعی نو

 

 تورو دوست دارم

 تورو دوست دارم مثل حس نجيب خاک غريب

 تو رو دوست دارم مثل عطر شکوفه هاي سيب

 تورو دوست دارم عجيب تورو دوست دارم زياد 

 چطور پس دلت مياد من رو تنهام بگذاري

 تورو دوست دارم مثل لحظه خواب ستاره ها

 تو رو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

 تورو دوست دارم عجيب تورو دوست دارم زياد

 نگو پس دلت مياد من رو تنهام بگذاري

 توي آخرين وداع وقتي دورم از همه

 چه صبورم اي خدا ديگه وقت رفتنه

 تو رو ميسپارم به خاک تورو ميسپارم به عشق برو با ستاره ها

 تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت

 تور دوست دارم وقتي ميگذري هميشه از خودت

 تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگي

 بغلت ميگيرم و ميرم به سادگي

 تورو دوست دارم مثل دلتنگي هاي وقت سفر

 تورو دوست دارم مثل حس لطيف وقت سحر

 مثل کودکي تورو بغلت ميگرم و اين دل غريبم رو با تو ميسپارم به خاک

 توي آخرين وداع وقتي دورم از همه

 چه صبورم اي خدا ديگه وقت رفتنه

 تورو ميسپارم به خاک تورو ميسپارم به عشق

 برو با ستاره ها


برچسب‌ها: شروعی نو, زیبایی تو, عاشقانه, دوستدارم
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 .16:8 . پوریا . .


طولانی ترین اپ

 

فاصله بین من و دوست داشتن تو

تنها همین قلم فرسودن است

فاصله تو با عاشقانه هایم

به قدر یک آه گفتن

مگر می توانی با آن همه غرور

آهی بر آری؟!

سخت است زندگی ات نازنینم

عاشقی را نمی دانی

. . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . .

قدم در وادی عشقت نهادم

شده پیچک که می پیچد به سویی

شدم همسایه لیلا و مجنون

شدم باران که می بارد به جویی

به بامم ماه در پیراهن ابر

به دستم نور سرخ و زرد و آبی

شکوفه می کند یادت همیشه

اتاقم پر شده از یادگاری

ستاره می درخشد در شب من

نشسته ایه های عاشقانه

به آوازی که خفته بر لب من

شبی دیدم به دستت یک دریچه

در این کوچه ، در این بن بست مرموز

سوالی نقش بسته بر لب من

جوابم را ندادی تا به امروز...

تو ای باران شبهای بهاری

دریچه را به رویم می گشایی؟

و از آغوش باز این دریچه

سلامم را به گل ها می رسانی؟

. . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . .

مینویسم بدون تو

بدون حضور تو

با دلی تنها

با هزار آه

با نگاهی بغض آلود به این فاصله

به این شب ها به این کاغذ های باطله

کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات

برای بیان مخمل رنگ چشمات

بدون تو

این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد

چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد

بدون تو

سوگی دارد فضای اتاقم

و از با تو بودن خیال میبافم

اشک تمدید می شود در نگاهم

بدون تو آه بدون تو

حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار

جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار

مثل یک بیمار

گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار

بدون تو قصه نیست

حال امشب و هر شب من است

بدون تو

لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو

پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند

بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند

بدون تو حال من اما

پشت یک واژه آه

من تا همیشه تنها

ساده و کودکانه گریه میکنم

. . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . .

چه عاشقانه است این روز های ابری...

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی...

چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا...

چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق...

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم...

عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم...

عاشقانه سرودن را دوست دارم...

عاشقانه نوشتن را دوست دارم...

عاشقانه اشک ریختن را...

عاشقانه خندیدن را دوست دارم...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گِریَم

. . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . .

فاصله فقط یه واژه

فاصله فقط یه کوچه

یه غزل، یه نت خاموش

توی غربت کمونچه

فاصله فقط یه حرفه

حرفی جنس خود هجرت

این دل مهاجر اما

نکرده به غربت عادت

فاصله فقط یه جاده ست

از اینجا تا دل خورشید

از اینجا تا بیستونه

از اینجا تا تخته جمشید

فاصله فقط یه رویا

فاصله فقط یه خنده ست

از اینجا تا شهر پرواز

فاصله فقط پرنده ست

از منه غریبه تا تو

فاصله فقط یه سایه ست

یه دل بی کس و تنها

یه ترانه پر گلایه ست

 

 


برچسب‌ها: فاصله ها, جدایی, عاشقانه, دوری
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 .21:5 . پوریا . .


سکوت میکنم

 

I wish I was your lover

كاش معشوق تو بودم

You know I got this feeling that I just can’t hide

میدونی یك احساسی دارم كه نمی تونم پنهان كنم

I try to tell you how I feel

سعی می كنم كه بهت بگم احساسم چیه

I try to tell you about I’m me

سعی می كنم كه بهت بگم ولی من

Words don’t come easily

كلمات به آسانی نمی آیند

When you get close I share them

وقتی تو نزدیك می شی او نا رو تقسیم می كنم

I watch you when you smile

من تماشات می كنم وقتی تو لبخند می زنی

I watch you when you cry

من تماشات می كنم وقتی تو گریه می كنی

And I still don’t understand

و من هنوز نفهمیدم

I can’t find the way to tell you

راهی رو برای گفتن پیدا نكردم

I wish I was your lover

ای كاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine

ای كاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling

عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide

كه نمی تونم پنهانش كنم

Don’t try to run away

سعی نكن فرار كنی

There’s many thing I wanna say

خیلی چیزهاست كه باید بهت بگم

No matter how it ends

فرقی نمی كنه چطوری تموم بشه

Just hold me when I tell you

فقط به من گوش كن وقتی كه بهت می گم

I wish I was your lover

ای كاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine

ای كاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling

عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide

كه نمی تونم پنهانش كنم

Oh I need is a miracle

چیزی كه من می خوام یك معجزه است

Oh baby all I need is you

عزیزم همه ی چیزی كه من می خوام تویی

All I need is a love you give

همه ی چیزی كه می خوام یك عشقی است كه تو به من بدی

Oh baby all I need is you

عزیزم همه ی چیزی كه می خوام تویی

Baby you عزیزم تو

I wish I was your lover

ای كاش معشوق تو بودم

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 .16:42 . پوریا . .


فقط برای تو نوشتم

 

باسبز نوشتم چون تو دوست داری

:

روزهای با تو بودن و باتو زندگی کردن

 این روزها عادتیست به وسعت نگاهت

که در اعماق تو را بوسیدن با وجودم همبستر گشته است.

 

 
دوست دارم تا بگویم : مهربان
 
تا که هست دنیا و دل با من بمان

کاش می شد هیچ کس تنها نبود
 
کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مونم ولی
 
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام
 
شاید این رفتن سزای ما نبود

من دعا کردم برای بازگشت
 
دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی
 
کاش روز دیدنت فردا نبود
 
 
 
همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد
 
از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را
 
از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،
 
عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را
 
همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ، همیشه دلم به داشتن تو می بالد،
 
دستانم دستان را میخواهد و اینجاست که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ،
 
دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد به عشقت تکیه کرده ام سالها ، نترسیدم از جدایی و اشکها ،
 
عشق را آنگونه که هست دیدم و تو را آنگونه که بودی خواستم ، تو را همین گونه که هستی میخواهم ،
 
چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی ، همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی از وقتی آمدی ،
 
آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام بود،
 
گرچه میترسیدم از پایان راه اما همسفرت شدم تا اینجا که رسیده ایم در کنار ماه….
 
چقدر برای داشتنت سختی کشیدم ، چقدر با دلتنگی هایت سر کردم و اشک ریختم ،
 
چقدر لحظه شماری میکردم که تو مال من شوی ، حالا مال من هستی و من بی نیاز ،
 
برای داشتنت شب و روز کارم شده بود راز و نیاز … نگاهم مال تو هست ، دلم گرفتار تو است ،
 
من تو را دارم و به هیچکس جز تو نمی اندیشم مال من هستی و همین است که من زنده هستم ،
 
در قلبم هستی همین است که همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان بود
 
که قلبم عاشق چشمانت شد، و اینگونه همه روزهایم فدای یک روز با تو بودن شد،
 
و حالا میخواهم تمام عمرم را فدای عشق بی پایانت کنم….
 
تو مثل و مانندی نداری ، تو فرشته ای و در قلبت جای تاریکی نداری
 
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی
 

برچسب‌ها: عاشقانه ترین شعرها, دنیای عاشقی
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 .22:22 . پوریا . .


گاهی مثل باران

 

هدیه ای از یکی از دوست جونیام

امشب باران با پنجره قرار دارد

ساعت میگذرد و پنجره چشم انتظاری دارد

ماه میرقصد و پنجره حال و هوایی دارد

خیال باران می آید و پنجره آرام و قرار ندارد

زمان میگذرد و آسمان سکوتی دارد

ابرها هستند و چشم پنجره امیدی دارد

سنگی پرتاپ شد…..پنجره دل شکسته ای دارد

باران نیامد ولی پنجره خدایی دارد

 

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 .16:11 . پوریا . .


بــــدونـــــ شـــهــر!

 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

                  تا نگاه می کنی:

                                وقت رفتن است


بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آه ای دریغ و حسرت همیشگی ...


                                         ناگهان
                                                  چقدر زود
                                                           دیر می شود!

 

 

روز گار پر از هوس شده از این به من چه میرسد؟

ببین که من دوباره در زیان ورنجهای بی پایان هستم

عشق ورزیدم ودوست داشتم ولی عشقی ندیدم ونتونستم بخندم

اصل من کجا بود و حالا کجا هستم؟

گریه کن گریه کن چشمهای من که از گریه کردن سیر نشدی تو

اون هم بره وقتی که تو گریه میکردی حتما(طبیعتا) از رفتنش مطلع نشدی تو

به درد روز گار مبتلا شدی از این به تو چه میرسد؟

تو بدون دلیل باز از طرف یارت باز خواست میشوی

نه از مادرم وقتی متولد شدم تونستم بخندم نه از یار ظالم وبی وفایم

تو کوچک هستی ولی دردت از دنیای پیر بزرگتره!

 

 

تقدیم به تو !

                اسمشا نمیگم چون خوبیت نداره

                

چه حقیر است این عشق،

گر بماند به میان من و تو،

خود بمیرد در خود،

گر ببندد در خود،

و بماند به میان من و تو .

عشق در بسته ،

ناسزایی ست به عشق همگان .

او که سیبی را دوست می دارد،

به همه مهر می ورزد.

که همه از گوهریکتایند.

من به خوبی می دانم،

که ورای من و تو ،

هستی هست ،

عشق ما می میرد،مگر آزادشود..

رفتنت رنج من است ،

رنج من عشق من است ،

پس رهایت خواهم کرد ،

که تو را آزاد دوست می دارم ...

 

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 .13:10 . پوریا . .


عشق 91

●•▪··▪•●•▪··▪•●

از فكر من بگذر خيالت تخت باشد

من مي تواند بي تو هم خوشبخت باشد

اين من كه با هر ضربه اي از پا در آمد

تصميم دارد بعد زا اين سرسخت باشد

 تصميم دارد با خودش ،با كم بسازد

 تصميم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

 

●•▪··▪•●•▪··▪•●

●•▪··▪•●•▪··▪•●

 

كسي را مي‌خواهم، نمي‌يابمش

مي‌سازمش روي تصوير تو

و تو با يك كلمه فرو مي‌ريزي‌اش

تو هم كسي مي‌خواهي، نمي‌يابيش

مي‌سازي‌اش روي تصوير من

و من نيز با يك كلمه ...

اصلا بيا چيز ديگري نسازيم

و تن به زيبايي ابهام بسپاريم

فراموش شويم در آن‌چه هست

روي چمن‌هاي هم دراز بكشيم

به نيلوفرهامان فرصت پيچش بدهيم

بگذار دست‌هايم در آغوش راز شناور شوند

روياي عشق در همين حوالي مبهم درد است شايد

 

●•▪··▪•●•▪··▪•●

●•▪··▪•●•▪··▪•●

 

درد يك پنجره را پنجره ها مي فهمند

معني كور شدن را گره ها مي فهمند

سخت بالا بروي ، ساده بيايي پايين

قصه تلخ مرا سُرسُره ها مي فهمند

يك نگاهت به من آموخت كه در حرف زدن

چشم ها بيشتر از حنجره ها مي فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن اين تذكره ها مي فهمند

نه نفهميد كسي منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن كنگره ها مي فهمند

 

●•▪··▪•●•▪··▪•●


برچسب‌ها: عاشقانه, جدایی, دوری, تنهایی
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 .11:40 . پوریا . .